الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
44
اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى )
غفران الهى را نويد داد : من درباره شما همان گويم كه يوسف ( عليه السلام ) درباره برادران خود گفت ، برادرانى كه به او ستم كردند ، وى گفت : « لا تَثْريبَ عَليكم اليَومَ يَغّفِرُ اللّه لكم و هو ارحم الراحمين » ( امروز ملامتى بر شما نيست خدا شما را ببخشد و او ارحم الراحمين است ) . « 1 » و همين برخورد موجب شد كه دسته دسته و فوج فوج مشركين مكه اسلام آورند ( يَدخُلُونَ فِى دِينِ اللهِ افواجاً ) « 2 » او پيامبرى بود كه شكمبه شتر و خاكروبه به سرش ريختند ، و سنگ به قدمش زدند ، و در برابر همه اذيتها فقط دعا مىكرد ، او كسى بود كه به ديدن و عيادت يهودىاى رفت كه همه روزه خاكروبه به سرش مىريخت ، آرى بايد شاگردان مكتب او هم مثل او باشند ، مگر مولى على ( عليه السلام ) نبود كه وقتى « عمرو بن عبدود » آب دهن به روى او انداخت ، بلند شد ، و مقدارى قدم زد تا با آب حلمش آتش غضبش را فرو نشاند ، و سپس براى رضاى حق سر از بدنش جدا كند ، او بود كه وقتى بر بالاى منبر صدا زد « سَلُونى قَبْلَ انْ تَفْقِدُونى » و از پائين منبر سؤالات بىربطى از او كردند ، حلم پيشه كرد ، و عقابى متوجه آنها نكرد ، با آنكه خليفه وقت بود ، در حالى كه اگر در جواب يكى از ما ، چنين سؤالى مىشد ، چقدر ناراحت مىشديم ، واقعاً بزرگترين درد عالمى چون على ( عليه السلام ) آن بود كه در برابر چنين بىخردانى قرار گيرد . شاگرد مكتب اين مولى و فرمانده لشكر او مالك اشتر را ببين ، كه وقتى در كوچه به او توهين مىشود به مسجد رفته و براى آن اهانت كننده دعا مىكند ، « 3 » آيا يك سرباز دعاى ما چنين است ، چه رسد به سرلشكر و فرماندهان بالاى ما ؟ ! اين گونه برخوردها از بزرگانى كه سرمشق زندگى ما هستند ، بسيار است ، ولى بايد به دنبال عبرتآموز گشت . قرآن كريم راه مبارزه با دشمنان نادان را چنين بيان
--> ( 1 ) . بحار الانوار ، جلد 21 ، صفحه 132 ؛ به نقل از تفسيرنمونه ، جلد 20 ، صفحه 283 . ( 2 ) . سوره النصر ، آيه 2 . ( 3 ) . سفينة البحار ، ماده « شَتَر » به نقل از مجموعه ورّام - داستان راستان ، جلد 1 ، صفحه 18 . .